ب) اقدامات تقابلى در مواجهه با معاویه
در این بخش به مواردى از تقابل امام با معاویه اشاره مىکنیم:
1- حمایت از شیعیان
در مورد این نوع تقابلها، کافى است به حمایتهاى امام از دوستان خود در برابر فشار دستگاه معاویه اشاره شود. در این موارد امام یگانه پناهگاه این اشخاص بود و با جرات تمام در مقابل ظلم معاویه و کارگزاران وى مىایستاد.
آیا در این زمان استاندار کوفه زیاد بود؟
سعید بن ابى سرح کوفى که از دوستان امام بود، مورد خشم استاندار کوفه (زیاد بن ابیه) قرار گرفت و توسط زیاد جلب شد. او نیز فرار کرد و خود را به مدینه رساند و به امام پناهنده شد. در مقابل، حاکم کوفه، خانواده سعید را زندانى، اموالش را مصادره و خانهاش را ویران کرد. وقتى خبر این اقدامات به گوش امام رسید نامهاى خطاب به زیاد بن ابیه نوشت:
«تو یکى از مسلمانان را مورد غضب و خشم قرار دادهاى با این که سود و زیان او سود و زیان مسلمانان است. خانهاش را ویران ساخته و مالش را گرفته و خانوادهاش را زندانى کردهاى. تا نامه من به تو رسید، خانهاش را بساز و مالش را برگردان ...» (5)
زیاد ابن ابیه در مقابل نوشت: «از زیاد ابن ابى سفیان به حسن بن فاطمه! اما بعد، نامهات به من رسید. چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودى؟ با این که تو نیازمندى و من قدرتمند! تو که از مردم عادى هستى، چگونه مثل فرمانرواى قدرتمند دستور مىدهى و از فرد بداندیشى که به تو پناه آورده و تو هم با کمال رضایت پناهش دادهاى حمایت مىکنى؟ به خدا سوگند اگر او را بین پوست و گوشت خود پنهان کنى، نمىتوانى از او نگهدارى کنى و من اگر به تو دسترسى بیابم هیچ مراعات نخواهم کرد و لذیذترین گوشت را براى خوردن، گوشت تو مىدانم. سعید را به دیگرى واگذار. اگر او را بخشیدم، به خاطر وساطت تو نیست و اگر کشتم، به جرم محبت او با پدر تو است. والسلام.»
در پى این عبارت، امام نامهاى به معاویه نوشت و نامه فرماندار را هم به آن ضمیمه کرد و برایش فرستاد. معاویه نیز بنابر ملاحظات مختلف نامهاى به این صورت براى زیاد نوشت: «... نامهاى براى حسن نوشتهاى و در آن به پدرش دشنام دادهاى و فاسق نامیدهاى، در صورتى که به جان خودم سوگند تو خود به فسق سزاوارترى... . به مجرد این که نامهام به دستت رسید، خاندان سعید بن ابى سرح را آزاد کن؛ خانهاش را بساز؛ اموالش را برگردان؛ دیگر مزاحم او نباش و ...» (6)
2- دفاع از ارزشها
در این بخش به دفاع امام از اصلىترین ارزشها یعنى، ولایت و امامت مىپردازیم که معاویه به صورتهاى مختلف سعى در مخدوش ساختن آن داشت تا به هدف خود یعنى، استقرار حاکمیت در خاندان خود توفیق یابد. امام در مورد این مساله مهم موضعگیرى زیادى داشت که به برخى اشاره مىکنیم:
1- 2- تبیین چهره پاک و مقدس امیر مؤمنان(علیهالسلام)
زمانى که معاویه به خاطر وسوسه اطرافیان مجلسى در کوفه تشکیل داد و اطرافیان معاویه به امام حسن (علیهالسلام) و امیرمؤمنان توهینهایى کردند، امام در مقام دفاع از مشروعیت امامت و حاکمیت امام على (علیهالسلام) و خاندان او چنین سخن گفت: شما را به خدا سوگند! نمىدانید و به یاد نمىآورید مطالبى را که پیامبر در حجةالوداع خطاب به مردم فرمود: «ایها الناس انى قد ترکت فیکم مالم تضلوا بعده کتاب الله فاحلوا حلاله و حرموا حرامه و اعلموا ... فقال:
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. اللهم من عادى علیا فلا تجعل له فى الارض مقصدا و لا فى السماء مصعدا واجعله فى اسفل درک من النار...» (7)
امام حسن به او فرمود: «آرى، سوگند به خدا که تو براى دنیاى ناچیز و نابود شدنى از معاویه اطاعت کردى. اگر معاویه زندگى دنیایى تو را تامین کرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو کارى به گمان خود نیک انجام دهى، مصداق این آیه شدهاى که فرمود: و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را با هم مخلوط کردهاند ولى خداوند مىفرماید: نه چنین است دلهاى آنان بر اثر گناه و تبهکارى سیاه شده و خود را تیرهبخت کردهاند.
2- 2- تقبیح حکومت ناشایستگان
روش دیگر امام حسن(علیهالسلام) این بود که بىلیاقتى و ناشایستگى معاویه را بیان مىکرد. لذا در نامهاى به معاویه نوشت:
«سوگند به خدا! اگر بعد از رحلت پیامبر مردم با پدر من بیعت مىکردند، آسمان باران خود را بر آنها مىبارید و زمین برکاتش را به آنها مىبخشید و تو اى معاویه! در خلافت طمع نمىکردى اما چون خلافت از سرچشمه اصلىاش منحرف شد، قریش در آن نزاع کردند تا آنجا که طلقا و فرزندانش به آن طمع کردند. با این که پیامبر فرموده بود: هیچ امتى حکومت خویش را به افراد ناشایست واگذار نکرد با این که دانشمندتر از آنها بود، مگر این که کارشان به تباهى کشید ...» (8)
همچنین امام علیه السلام به خود معاویه ناشایسته بودنش را یادآورى کرد و فرمود: «خلیفه آن کسى است که به روش پیامبر(صلى الله علیه و آله) سیر کند و به طاعت خدا عمل نماید. خلیفه کسى نیست که با مردم به جور رفتار کند. و سنت را تعطیل کند و دنیا را پدر و مادر خود قرار دهد. و بندگان خدا را برده و مال او را دولت خود بداند. زیرا چنین کسى پادشاهى است که به سلطنت رسیده و مدت کمى از آن بهرهمند و سپس لذت آن منقطع شده است ...» (9)
امام بارها مشروعیت حکومت ناپاکان را زیر سؤال مىبرد و از کارگزاران آنها اعلام بیزارى مىجست.
نقل است که حضرت روزى در مسجدالحرام طواف مىکرد که «حبیب بن مسلمه فهرى» (10) را دید و به او فرمود: «اى حبیب، راهى که برگزیدهاى راه غیر خداست. او در پاسخ از روى تمسخر گفت: روزى که راه پدرت را مىرفتم در مسیر اطاعت خدا بودم؟!
امام حسن به او فرمود: «آرى، سوگند به خدا که تو براى دنیاى ناچیز و نابود شدنى از معاویه اطاعت کردى. اگر معاویه زندگى دنیایى تو را تامین کرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو کارى به گمان خود نیک انجام دهى، مصداق این آیه شدهاى که فرمود: و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را با هم مخلوط کردهاند ولى خداوند مىفرماید: نه چنین است دلهاى آنان بر اثر گناه و تبهکارى سیاه شده و خود را تیرهبخت کردهاند.» آنگاه امام از حبیب روى برگرداند و به راه خود ادامه داد.» (11)
4- 2- تبیین مشروع بودن حکومت امیرمؤمنان:
امام حسن(علیهالسلام) علاوه بر موارد فوق تاکید بسیارى بر نشان دادن مشروعیت حکومت امیرمؤمنان داشت تا از این طریق به تهاجمات معاویه علیه بر حق بودن ولایت على(علیهالسلام) پاسخ بدهد. لذا شاهد استناد حضرت به سخنان پیامبر(صلى الله علیه و آله) در مورد امامت امیرمؤمنان(علیهالسلام) هستیم مانند نصب حضرت در غدیر خم. (12)
5- 2- بیان بر حق بودن خود براى حکومت
امام علاوه بر بیان مشروعیت امام على(علیهالسلام) به مشروعیت خود نیز اشاره مىکرد و این در مقابل ادعاهاى معاویه بود که امام حسن را شایسته خلافت نمىدانست. امام بر فراز منبر در حضور معاویه به معرفى خود مىپرداخت و مىفرمود: «ایها الناس هر کس مرا مىشناسد که مىشناسد، هر کس مرا نمىشناسد من حسن بن على بن ابى طالب و فرزند بهترین زنان، فاطمه دختر محمد رسول خدا هستم .... من هستم که مرا از حق خود (ولایت) محروم کردهاند.» (13)
6- 2- آمادگى براى نبرد مجدد
طبیعى است که شرایط صلح و مواد آن بارها و بارها از سوى معاویه نقض شده بود، بنابراین مىتوان گفت در صورت فراهم آمدن امکانات، امام براى نبرد مجدد با معاویه آمادگى داشت لذا برخى عقیده دارند که دلیل مسموم کردن امام نیز همین آمادگى او براى رفتن به شام و مبارزه با معاویه بود. (15)
آنچه خواندیم تنها بخشى از تعارضهاى دو جبهه حق و باطل بود که بروز مىیافت و بر سازش ناپذیرى آنان تاکید مىکرد. همین واقعیت و اقدامهاى قاطع و موثر امام حسن(علیهالسلام) جاى شک براى معاویه باقى نگذاشت که یگانه خطر براى او و اموىها حسن بن على است و هر لحظه احتمال خطر از سوى امام آنها را تهدید مىکند.
بنابراین در صدد برآمد به هر وسیله ممکن امام را از سر راه بردارد. او براى این کار بارها اقدام به توطئه و مسموم کردن امام کرده بود.
حاکم نیشابورى با سند قوى از ام بکر بنت مسور نقل مىکند: «کان الحسن بن على سم مرارا کل ذلک یغلب حتى کانت مرة الاخیرة التى مات فیها کان یختلف کبده فلم یلبث بعد ذلک الا ثلاثا حتى توفى(16)؛ حسن(علیهالسلام) را بارها مسموم کردند لیکن اثر چندانى نمىگذاشت ولى در آخرین مرتبه زهر پهلویش را پاره پاره کرد و بعد از آن سه روز بیشتر زنده نماند.»
در این باره، ابن ابى الحدید دلیل اصلى اقدام معاویه را اینگونه بیان مىکند: «چون معاویه مىخواست براى پسرش یزید بیعت بگیرد، اقدام به مسموم کردن امام مجتبى(علیهالسلام) گرفت. زیرا معاویه براى گرفتن بیعت به نفع پسرش و موروثى کردن حکومت مانعى بزرگتر و قوىتر از حسن بن على(علیهماالسلام) نمىدید.» (17)
امام صادق(علیهالسلام) مىفرمود: «جعده - لعنة الله علیها - زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام روزه داشت و روزهاى بسیار گرمى بود. به هنگام افطار خواست مقدارى شیر بنوشد. آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود.
وقتى شیر را آشامید، لحظاتى بعد فریاد برآورد: عدوة الله! قتلتنى، قتلک الله والله لاتصیبن منى خلفا و لقد غرک و سخر منک والله یخزیک و یخزیه؛ اى دشمن خدا! تو مرا کشتى. خدا تو را نابود کند. سوگند به خدا بعد از من بهرهاى براى تو نخواهد بود. تو را گول زدند و رایگان به کار گرفتند. سوگند به خدا بیچاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل کرد.»
امام صادق(علیهالسلام) در ادامه فرمود: «امام مجتبى(علیهالسلام) بعد از این که جعده او را مسموم کرد، دو روز بیشتر زنده نماند و معاویه نیز به آنچه وعده کرده بود، عمل نکرد.» (18)
تصاویر حرم علی بن موسی الرضا

